زنجیره تامین سبز

مدیریت زنجیره تأمین سبز توسط انجمن پژوهش صنعتی دانشگاه ایالتی میشیگان در سال 1996 معرفی شد که در واقع مدل مدیریت نوینی در حفاظت محیط زیست است. مدیریت زنجیره تأمین سبز از منظر چرخه عمر محصول شامل تمامی مراحل از مواد اولیه، طراحی و ساخت محصول ، فروش محصول و حمل و نقل ، استفاده از محصول و بازیافت محصولات می­باشد.

زنجیره تامین سبز عبارت است از مجموعه اقدامات داخلی و خارجی بنگاه در سراسر زنجیره تامین که به بهبود محیط زیست و جلو گیری از ایجاد آلودگی منجر می­شود. به عبارت دیگر، مدیریت زنجیره تامین سبز شامل خرید سبز، تولید سبز، توزیع سبز، بازاریابی سبز و لجستیک معکوس است . سبز کردن زنجیره تامین، فرآیند در نظر گرفتن معیارها یا ملاحظات زیست محیطی در سرتاسر زنجیره تامین است. مدیریت زنجیره تامین سبز، یکپارچه کننده مدیریت زنجیره تامین با الزامات زیست محیطی در تمام مراحل طراحی محصول، انتخاب و تامین مواد اولیه، تولید و ساخت، فرآیندهای توزیع و انتقال، تحویل به مشتری و بالاخره پس از مصرف، مدیریت بازیافت و مصرف مجدد بمنظور بیشینه کردن میزان بهره وری مصرف انرژی و منابع همراه با بهبود عملکرد کل زنجیره تامین است .

ابعاد زنجیره تأمین سبز

در این بخش به ارائه ابعاد تشکیل دهنده زنجیره تأمین سبز پرداخته شده­است:

طراحی سبز :

طراحی سبز به این معنی است که شرکت باید شرح کامل زیست محیطی، سلامت انسان و ایمنی محصول در را روند کسب مواد اولیه، تولید، توزیع در نظر بگیرد و هدف آن جلوگیری از آلودگی منابع است. در این میان باید به اثرات مختلف ساخت، فروش، بازیابی و استفاده مجدد از منظر توسعه پایدار توجه نموده از و سه گزینه اقتصاد بازیافت(کاهش، استفاده مجدد و بازیافت) به عنوان عوامل اصلی  برای توسعه زنجیره تأمین استفاده نمود .

مواد سبز

مواد سبز که مواد آگاهی زیست محیطی نیز نامیده می­شود، به موادی اشاره دارد که منابع و انرژی کمتر مصرف نموده و سر و صدای کمتر ایجاد می­نماید. غیرسمی بوده و موجب نابودی محیط زیست نمی­شود . بهره وری سبز بسیار جامع تر از بهره وری مدیریت است. بنابراین، شرکت­ها باید در کنار حفظ عملکرد اصلی محصولات، از مواد سبز برای رسیدن به اهداف زیست محیطی و بالا بردن بازده اقتصادی و کاهش هزینه ها استفاده نمایند. در روند انتخاب مواد، باید مواد با سهولت بازیابی و مستقل از محیط انتخاب شود

تولید سبز

تولید سبز نیز به عنوان تولید پاک شناخته شده است. در مراحل مختلف توسعه و یا در کشورهای مختلف، نام­های تولید سبز متفاوت است اما معنای اصلی آن همان است و به معنای استفاده از استراتژی­های دفاع از آلودگی برای کاهش آلودگی با و دیدگاه افزایشی راندمان تولید و کاهش مخاطرات انسانی و زیست محیطی می­باشد .

بازاریابی سبز

بازاریابی معادل پژوهش بازار ، تحقیقات و طراحی محصول ، قیمت­گذاری محصول ، ارتقاء محصول و بازاریابی سبز به  عنوان راهنمایی از نظریه سبز برای حفظ تعادل محیط زیست، ایجاد ارزش بالای حفاظت از محیط زیست، برای توسعه شرکت و همراهی با آداب و رسوم و منافع جامعه در زنجیره تأمین شرکت است . هدف از بازاریابی سبز ایجاد هماهنگی میان اهداف توسعه اقتصاد و توسعه محیط زیست و توسعه اجتماعی و ارتقاء ادراک توسعه پایدار کل می­باشد. بازاریابی سبز به میزان منافع سرمایه­ گذاری، نگران منافع جامعه نیز می­باشد . این نگرانی­ها شامل: اولاً جمع­آوری اطلاعات در خصوص سازگاری با محیط زیست، ثانیاً نگرانی این­که چگونه بسته بندی محصول، حمل و نقل کالا، استفاده  حصول و دفع مواد زائد از محصول علاوه بر تحقیق در انتخاب مواد سبز محصول، پیکربندی کاربردی کالا و محصولات بر محیط زیست مؤثر بوده و ثالثاً، توجه به ارتقاء فروش سازگار با محیط زیست، ایجاد تصویر خوب و سبز در جامعه، گسترش تأثیر شرکت بر دوستی محیط زیست و در عین حال سازماندهی قیمت­گذاری و توزیع تجاری سبز می باشد .

مصرف سبز

مصرف سبز یعنی تلاش در انتخاب محصول و خدمات سازگار با محیط زیست برای استفاده و مقابله با محصول زائدی که ممکن است برای محیط زیست مضر باشد. تنها تعداد کمی از محصولاتی که اصطلاحاً سبز نامیده می­شوند، به ­طور واقعی برای محیط زیست بی ضرر می­باشند. بسیاری از محصولات تنها توانایی سازگاری در برخی از مراحل تولیدرا داشته که آن را از قرار گرفتن در گروه محصولات دوستدارمحیط زیست در کل چرخه عمر محصول منع می­نماید. این پدیده بازاریابی معمولاً موجب گمراهی و فریب مشتریان می­شود و برای مصرف سبز مضر است . سه محدوده اصلی مصرف سبز شامل مصرف محصول بی ضرر سازگار با محیط زیست، اجتناب از آلودگی در طی فرآیند مصرف، اجتناب از مصرف محصولی که ممکن است محیط را آلوده کند، می­باشد. شکی نیست که شرکت با یک تصویر خوب و سازگار با محیط زیست، اگر به درستی راهنمای مصرف محصول سبز برای مشتریان شده باشد، اعتماد مشتریان را جلب می­نماید .

بازیافت سبز

بازیافت سبز آخرین قسمت از مصرف سبز است که به معنی بازیافت محصول و یا محصول زائد شرکت است که ممکن است نقص داشته باشد. دور نگهداشتن از هدر رفتن منابع و آلودگی پایین تر و اجتناب از آسیب رساندن به محیط و جامعه در طول فرآیند از اهداف بازیافت سبز می­باشد. بازیافت نقش مهمی در چرخه عمر محصول بازی می­کند. روش­های متفاوت بازیافت ممکن است چرخه حیات به را یک دایره تبدیل کند. بازیافت ضایعات محصول می­تواند میزان استفاده از منابع را بکاهد .

تفاوت زنجیره تامین با زنجیره تامین سبز

در مقایسه با زنجیره تامین سنتی، زنجیره تامین سبز دارای مشخصات و ویژگی­های زیر است:

 الف) سبز بودن زنجیره به معنای تاکید بر مشخصه حداقل مصرف انرژی و منابع و حداقل تولید آلاینده ها در طول زنجیره تامین است و با روش­های بهینه سازی سیستم ها و بهبود زیست محیطی عملکرد تمام اعضای زنجیره تامین حاصل می­شود.

ب) حلقه بسته از جریان مواد وجود دارد. با فرآیند بازیافت، بخشی یا تمام محصولات مجددا مورد استفاده واقع می شوند یا انرژی و منابع بازیافت می­گردد که منجر به بهینه سازی مصرف انرژی و منابع، کاهش آلاینده ها و ضایعات و در نهایت کاهش هزینه تولید می شود.

ج) یکپارچگی بیشتری نسبت به زنجیره تأمین سنتی وجود دارد زیرا هدف استراتژیک کل زنجیره، حفظ محیط زیست تعریف می شود و این مستلزم یکپارچگی سیستم های اطلاعاتی و همکاری تمام اعضای زنجیره تأمین و هماهنگی بیشتر فعالیت های آن در جهت تحقق این هدف است.

اهمیت و جایگاه مدیریت زنجیره تأمین سبز

 ده دلیل که شرکت­ها باید رویکرد سبز و انطباق با مدیریت زنجیره تأمین سبز را بپذیرند، عبارتند از: پایداری منابع کاهش هزینه ها، افزایش بهره وری، کسب مزیت رقابتی، انطباق با قوانین، کاهش ریسک، کسب شهرت نام تجاری، بازگشت سرمایه، دلگرمی کارکنان، الزامات اخلاقی.

با گسترش جهانی شدن بازارها، یگانه راه ادامه بقاء شرکت­ها و سازمان­ها منوط به کسب و حفظ مزیت رقابتی پایدار می­باشد. کلید اساسی کسب مزیت رقابتی پایدار ایجاد ارزش افزوده بیشتر برای مشتریان در مقابل سایر رقبا می­باشد. ارزش برای مشتری تابعی از میزان تمایزی است که مشتری از خرید محصول کسب می­کند. لجستیک در زنجیره ارزش پورتر از فعالیت­های اصلی تلقی می­گردد که نزدیک به یک سوم ارزش افزوده کالا یا خدمات را شامل می­گردد . در نتیجه برای ایجاد مزیت رقابتی بهتر در عرصه اقتصاد آزاد، لجستیک از حلقه هایی است که می­تواند باعث کاهش هزینه ها و افزایش سود شود. به دلیل چالش های اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی که در دهه اخیر سازمان­ها را تهدید نموده، رویکرد مشتری گرایی و تمرکز بر خواسته های آن و طراحی راهبرد سازمان بر این اساس ایجاد رضایت در مشتریان قابلیت خود را برای ایجاد مزیت رقابتی در سازمان ها از دست داده است .

اگر در دو دهه گذشته مشتری­گرایی عامل مزیت رقابتی سازمان محسوب می­شد، امروز به دلیل چالش های ایجاد شده از طریق مشتری­گرایی، سازمان­ها از این تمرکز فاصله گرفته­ اند. مشتری همواره بهترین محصول، ارزان ترین و سریع ترین آن را مد نظر داشت، این نگرش باعث آلودگی محیط زیست و تولید محصولات و فرآیندهایی گردید که با محیط زیست هماهنگ نبوده و شاید بتوان به صراحت عنوان کرد که مشتری گرایی مساوی با آلودگی محیط زیست بوده است . در همین راستا، سازمان­ها بقای خود را در مسئولیت پذیری در سه حوزه اقتصادی، اجتماعی و زیست محیطی یافته اند. بدین منظور سازمان­های موفق با اتخاذ مدل مدیریت سبز، موفقیت پایدار خود را تضمین می­نمایند. نگرش سبز در سازمان و ایجاد ساختارهای سازمانی با عنوان «تضمین سبز» جایگزین واحدهای سازمانی از قبیل «تضمین کیفیت» شده اند . می­توان مزایای انطباق با GSCM (مدیریت زنجیره تامین سبز یا به اختصار GSCM) را به سه دسته مادی، غیر مادی و احساسی تقسیم کرد:

مزایای مادی: مدیریت زنجیره تأمین سبز به کاهش بار زیست محیطی بر محیط زیست، کاهش هزینه های تأمین کنندگان، تولید کنندگان و مشتریان کمک میکند و به کاهش مصرف انرژی و منابع در جامعه منجر می­شود.

مزایای غیر مادی: مدیریت زنجیره تأمین سبز میتواند کاهش رد تأمین کنندگان، سهولت دستیابی برای تولید کنندگان و رضایت مشتریان و ارضای بهتر نیازهای اجتماعی را موجب شود.

مزایای احساسی: مدیریت زنجیره تأمین سبز به ترغیب سهامداران و ذینفعان نسبت به محیط زیست، تصویر بهتر برای تأمین کنندگان و تولید کنندگان، احساس بهتر و ارتقای کیفیت زندگی برای مشتریان و وادار کردن صنایع برای قبول مسئولیت در برابر جامعه کمک می­کند(آفرین و حسن زاده، 1397).

عوامل محرک سازمان نسبت به مدیریت زنجیره تأمین سبز

محرک­های حرکت سازمان به سمت زنجیره تأمین سبز از نظر مشتری نهایی، نهادهای دولتی، سازمان­های خصوصی و نهادهای قانون­گذاری متفاوت می­باشند. محرک اصلی قوانین و مقررات هستند که رعایت مسائل زیست محیطی را به سازمان ها دیکته می­کنند. از طرف دیگر برخی سازمان­ها این قوانین را به منظور افزایش سود آوری یا درخواست­های مشتریان اجرا می­ کنند . محرک­های مدیریت زنجیره­ تأمین سبز به دو دسته­ محرک­های درونی و بیرونی تقسیم می­شوند.

عوامل محرک بیرونی

 از جمله محرک­های بیرونی که باعث سبز بودن می­شوند عبارتند از:

  •   برآورده کردن تقاضای مصرف کنندگان و عمل به مسئولیت اجتماعی.
  •  واکنش نسبت به اقدامات رقبا و اتخاذ استراتژی­های سبز و زیست محیطی با هدف حفظ و گسترش سهم بازار
  •  مقررات و قوانین بین­المللی و دولتی که سازمان­ها را ملزم به اجرای مدیریت زنجیره تأمین سبز می­کنند.
  •  افزایش آلودگی محیط زیست
  •  فعالیت­های زیست محیطی سازمان­های غیر دولتی(افتخاری و رستگاروند، 1396).

عوامل محرک درونی

از جمله محرک­های درونی می­توان موارد زیر را نام برد:

  • کاهش هزینه ناشی از کاهش مصرف منابع انرژی و مواد خام ورودی .
  • در نظر گرفتن اهداف زیست محیطی در مأموریت سازمان .
  • ایجاد مزیت رقابتی پایدار در سازمان .

متغیرهای موثر در مدیریت زنجیره تامین سبز

در واقع اساس زنجیره تأمین سبز بر یکپارچگی مدیریت محیط زیست و مدیریت زنجیره تأمین برای کنترل اثرات زیست محیطی در چرخه عمر محصول به وسیله تسهیم اطلاعات و هماهنگی و همکاری تمام اعضای زنجیره تأمین است. بخش­های درگیر در زنجیره تأمین دارای روابط متقابلی هستند، طوری­که با تغییر یک متغیر، متغیرهای متعددی در زنجیره تأمین تحت تأثیر قرار خواهد گرفت . در زنجیره تأمین سبز به طور کلی سعی می­شود تا در تصمیمات مدیران زنجیره تأمین علاوه بر هزینه های مشهود، هزینه های نامشهودی که در قیمت تمام شده محصول لحاظ نمی­ شود و بر محیط زیست اثرات منفی و مخرب دارند و به طور غیر مستقیم توسط شرکت پرداخت می­شود(هزینه های اجتماعی) حداقل گردد . به عبارت دیگر مدیران در زنجیره تأمین سبز علاوه بر حداقل سازی هزینه های معمول زنجیره تأمین مثل هزینه سفارش، هزینه موجودی کالا و… در راستای پاسخگویی به مسئولیت اجتماعی سازمان و ارتقای بهره وری به دنبال حداقل کردن هزینه های اجتماعی هستند تا از این طریق به خلق ارزش و ارضای نیازهای مشتریان (مخصوصا مشتریان مطلع و حامی محیط زیست) پرداخته و از ایجاد تقاضای جدید، دستیابی به بخش­های جدیدی از بازار و تغییرات در هزینه ها با دستیابی به شیوه­ های جدید تولید محصول به عنوان منابع عمده نوآوری بهره مند شوند که این امر در نهایت مزیت رقابتی را برای سازمان به همراه خواهد داشت . 

موانع مدیریت زنجیره تامین سبز

در این بخش موانع فردی، سازمانی و محیطی تأثیرگذار بر عدم تغییر مدیریت زنجیره تأمین به مدیریت زنجیره تأمین سبز ارائه شده­است:

موانع فردی

اعتقادی: از موانع اعتقادی می توان به پایین بودن اعتقاد در تولید کننده، مصرف کننده، تامین کننده و فرهنگ سازی ضعیف مردم در مورد حساسیت و اهمیت مساله زیست محیطی اشاره کرد.

آگاهی: فقدان آگاهی عمومی مشتریان، نبود متخصصان ماهر در زمینه مدیریت زنجیره تامین سبز و همچنین پایین بودن دانش و تخصص در تولید کنندگان، مشاوران، مصرف کنندگان، سهامداران و ذینفعان، موانعی مهم در اجرا و پیاده سازی مدیریت زنجیره تامین سبز هستند .

موانع سازمانی

 فناوری: محدودیت دسترسی به تکنولوژی بازیافت و مدیریت پسماند، محدودیت دسترسی به انرژی های نوین پاک، نبود تکنولوژی برای طراحی سبز، نبود تکنولوژی سبز و همچنین فقدان سیستم های زیر بنایی از جمله این موانع هستند.

 اقتصادی: هزینه بالای پیاده سازی زنجیره تامین سبز، سرمایه گذاری اولیه بالا در اجرای آن و بحران های بین المللی و اقتصادی در زمره موانع اقتصادی جای می گیرند.

مدیریتی: فقدان حمایت مدیران ارشد به اتخاذ مدیریت زنجیره تامین سبز، نبود ارتباط و به اشتراک­گذاری اطلاعات میان ذینفعان زنجیره تامین، عدم تشویق های سازمانی، فقدان استانداردهای زندگی و مسئولیت اجتماعی شرکت­ها، نداشتن دیدگاه بلند مدت، نبود فرهنگ مسئولیت پذیری در سازمان، عدم تمایل سازمان به تغییر و مقاومت در برابر آن، نپرداختن به مدیریت زنجیره تامین سبز در ماموریت سازمان و نبود فرهنگ همکاری میان ذینفعان از جمله این موانع هستند .

موانع محیطی

رقابت و بازار: عدم حضور و رقابت در بازارهای جهانی، فقدان خواسته های مشتریان برای پروژه های سازگار با محیط زیست، عدم قطعیت در بازار، عضو نبودن در کنوانسیون و پروتکل های بین المللی مانند پیمان کیوتو از جمله این موانع هستند.

دولت : عدم ارائه تسهیلات دولتی به سازمان­ها، عدم وجود اهرم های قانونی کافی جهت اجرای قوانین زیست محیطی، عدم سیاست گذاری های مناسب از سوی دولت برای حرکت به سوی زنجیره تامین سبز، عدم تمرکز دولت برای فرهنگ سازی در جامعه در این زمینه و نبود محرک ها و مشوق ها .

نقش مدیریت زنجیره تامین سبز در کسب مزیت رقابتی

مایکل پورتر از سه راهبرد تمایز، تمرکز و کاهش هزینه به عنوان راهبرد عام برای کسب مزیت رقابتی پایدار نام می برد. پورتر بیان می کند آن دسته از راهبردهایی که از تمایز و کاهش هزینه استفاده می کنند، در کسب مزیت رقابتی موفق ترند. راهبردهای زنجیره تامین به دو راهبرد پاسخ گویی و کارایی تقسیم می شوند . زنجیره تامین سبز با اختلاط دو راهبرد یاد شده و با لحاظ کردن اصول اقتصادی در دستیابی به اهداف صرفه جویی در استفاده از منابع، انرژی، انبارها، جلوگیری از حمل و نقل غیر ضروری، کاهش آلودگی با به کار گیری مواد خام و سازگار با محیط زیست، کاهش ضایعات و … از مزایای کارایی یا به تعبیر دیگر از راهبرد کاهش هزینه ها بهره مند می شود. این زنجیره از یک سو با ایجاد نوآوری در طراحی و تولید محصولات سازگار با محیط زیست و قابل بازیافت، علاوه بر کاهش هزینه های تخریب زیست محیطی از راهبرد پاسخ گویی یا به تعبیر دیگر از راهبرد تمایز استفاده می کند . برآیند این دو راهبرد یک معیار مطلوب در انتخاب ابزارهای سیاست گذاری اقتصادی با صرف حداقل هزینه در دستیابی به راهبرد مزیت رقابتی است. از این رو به کارگیری زنجیره تامین سبز با در نظر گرفتن معیار حداکثر کردن منافع خالص آلودگی، از یک سو منجر به بهره مندی از مزایای ناشی از صرفه جویی می شود و از سوی دیگر با ایجاد نوآوری در طراحی و تولید محصولات سازگار با محیط زیست و قابل بازیافت، منجر به حداکثر شدن سودآوری بنگاه اقتصادی خواهد شد. بنگاه در حالت رقابتی با پرداخت هزینه های اجتماعی در بازار پیشتاز بوده و با بهبود عملکرد اقتصادی به مزیت رقابتی دست خواهد یافت .

رویکردهای مدیریت زنجیره تامین سبز

 سه رویکرد اصلی مدیریت زیست­ محیطی شرکت­ها و سازمان­ها به شرح ذیل است:

 ۱) رویکرد واکنش گرا :

این شرکت­ها با حداقل تعهد در برابر محیط زیست می­کوشند تا محصولاتی با قابلیت بازیافت تولید کنند و اثر محیطی را بر محصولات خود کمتر کنند.

 ۲) رویکرد کنش گرا:

در این رویکرد شرکت­ها اقدام به تدوین مقررات جدید زیست محیطی می­کنند و با استفاده از منابع نسبتاٌ سازگار با محیط، متعهد به پیشگامی در بازیافت محصولات و طراحی محصولات سبز (پاک) می شوند. در این رویکرد شرکت مسئولیت استفاده مجدد و بازیافت محصولات را به عنوان بخشی از مدیریت زیست محیطی خود به عهده می­گیرد.

 ۳) رویکرد ارزش گرا:

در این رویکرد به کاهش اثرات منفی زیست محیطی به عنوان یک نوآوری استراتژیک در یک استراتژی کسب و کار و عملیاتی شرکت نگریسته می­شود و تعهد زیادی نسبت به سرمایه گذاری برای محافظت از محیط زیست وجود دارد. در رویکرد ارزش گرا مسئولیت گسترده­ای برای زنجیره تأمین لحاظ می­شود و مشتمل بر طراحی محصولات به نحوی است که به سهولت و با صرف کمترین زمان ممکن بتوان اجزای محصول را از یکدیگر جدا کرد و مجددا مونتاژ کرد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *